قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2815

تاريخ الفي ( فارسى )

اوغنان « 1 » آن ديار - كه در ساحل نيلاب واقع‌اند و هيچ پادشاه ذىشوكتى به واسطهء صعوبت راه‌هاى آن بر ايشان دست نيافته بود - پناه برد . بهرامشاه او را تعاقب نمود و شروع در تاخت‌وتاز ولايت افغانان كرد و بزرگان آنها را تهديد بسيار نمود . [ 2 ب ] آخر الأمر ، افغانان ، بعد از مضايقت و ممانعت بسيار ، چون جدّ و جهد بهرامشاه را مشاهده نمودند و خوف سلطان سنجر بسيار داشتند ، ارسلانشاه را گرفته به او سپردند . سپهسالار سلطان سنجر مىخواست كه او را زنده نزد سلطان سنجر به خراسان برد ، امّا بهرامشاه او را زر بسيار داده ارسلانشاه را از دست او گرفت ، و در جمادى الآخر سال آينده وى را به قتل رسانيد و در پهلوى قبر پدرش مدفون نمود . عمر او بيست و هفت سال بود . مخفى نماند كه قتل ارسلانشاه اگرچه از وقايع سال آينده بود ، امّا به واسطهء آنكه حكايت از هم بريده نشود ، ذكر آن را در وقايع اين سال شد تا مستحسن طبايع سليمه گردد . و از جمله وقايع اين سال آنكه در بيست و چهارم ماه ذيحجّه ، سلطان محمّد بن سلطان ملكشاه ، در سن سى و هفت سال و چهار ماه و سه روز ، وفات كرد . ابتداى بيمارى او در ماه شعبان بود ؛ و روزبه‌روز مرض او روى به تزايد بود ، تا آنكه در روز عيد اضحى امرا و اعيان دولت خود را طلبيده مهمانى عظيمى كرد و مردم را در حضور خود اطعام نمود و پسر خود ، سلطان محمود « 2 » ، را در آن مجلس حاضر كرد . در اثناى اين صحبت « 3 » ، سلطان محمّد بيهوش شد . بعد از ساعتى باز به هوش آمد . و بعد از پنج روز ، بيمارى او باز به جايى رسيد كه از زندگانى خود نااميد شد . بنابراين ، فرمود كه پسرش ، سلطان محمود ، را نزد او حاضر كردند . چون چشم او بر پسرش افتاد ، بىاختيار گريان شد . پس او را نزد خود طلبيد و رويش بوسيده به وى گفت : « اى فرزند دلبند ، به روى تخت سلطنت بنشين و با رعايا ، كه بهين ودايع الهىاند ، به طريق عدل و شفقت و مرحمت سلوك نماى ، كه هر پادشاهى كه پا از دايرهء عدالت بيرون نهد و بر رعايا ظلم و بيداد كرد هرگز در زندگانى آسايش نديد و در آخرت به عذاب گرفتار است . » القصّه ، نصايح سودمند بسيار فرمود و او را بر سرير سلطنت نشانيد . و سلطان محمود در آن وقت در سن چهارده سالگى بود . منقول است كه چون سلطان محمّد آن روز پسر خود ، سلطان محمود ، را فرمود كه « برو و

--> ( 1 ) . در نسخه به صورت « افغانان » آمده است ؛ تصحيح بر اساس ابن اثير ، الكامل ، ج 10 ، ص 507 . ( 2 ) . غير از محمود ، كه با لقب « مغيث الدنيا و الدّين » مدّت چهارده سال ( 25 - 511 ه . ق . ) پادشاهى كرد ، سلطان محمّد چهار پسر ديگر ، به نام‌هاى مسعود ، طغرل ، سليمانشاه و سلجوقشاه ، داشت كه به غير از سلجوقشاه ، بقيّهء برادران مدّت سه يا چهار دهه در مغرب ايران سلطنت داشتند . - بندارى ، زبدة النصرة ، ص 117 ( ترجمهء فارسى ، ص 134 ) ؛ ابن الجوزى ، مرآت الزمان ، ج 1 ، ص 69 . ( 3 ) . مجالست .